چند شب پيش مراسم اسكار برگزار شد،با همه ي اون زر و برقاي هميشگيش.اما اين مراسم واسه من يه چيز تازه داشت.همون طور كه پيش بيني ميشد بعد از گلدن گلاب، اسكار مكمل مرد هم رسيد به هيث لجر خدابيامرز.بستگان هيث، والدين و خواهرش مجسمه ي طلايي رو از طرف دختر سه ساله ي هيث دريافت كردن.عكسا رو كه ميديدم حس عجيبي داشتم ،انگار كه كاملا حس ميكردم جاي يكي اون وسط خاليه انگار دلم تنگ شده باشه واسه كسي... و پدر هيث گفت : باید بگویم در میان چنین جمع شگفتانگیزی و در چنین صنعت شگفتانگیزی مایه مباهات است. ما میخواهیم از آکادمی که کار فوقالعاده پسرمان را درک کرد، از برادران وارنر و کریستوفر نولان برای اینکه اجازه بروز خلاقیت او را در ارائه و کشف کاراکتر دیوانه ژوکر داد تشکر کنیم." انگار كه با همه چيز كنار آمده بود اصلا برايش مهم نبود كه پسرش براي يه رل به فنا رفته.نميدونم؟!ميشد از اين صحبت و نقل قول يه يادداشت نوشت كه چقدر اون وريا كارشون درسته و فلان و بهمان...اما من ناراحتم؛عاشق شخصيت ژوكرم درست؛عاشق ِ سينمام درست؛ اما نميتونم قبول كنم بازيگر محبوبم واسه يه نقش خودشو اينجوري به نابودي بكشه و من لبخند بزنم...من غمگينم. و عجیبتر اینکه دلم براي هيث لجر تنگ شده!...


پ.ن:امشب يووه تو استامفورد بريج با چلسي بازي داره.بازم مثل هميشه ماييم و ساقهاي الكس دالپيه رو...چه ببريم چه ببازيم،چه آبكش كنيم چه بشيم؛ تا هميشه يووه!...
پ.ن۲:یه کلاغ ِ روسياه هوايي شده بره...



