تبليغاتX
No Apologies


تازه۱:سریال ِ رامبد جوان چقدر خوب شروع شد،اون سكانس صحبت ِ بچه ي رامبد جوان با مدير مدرسه شاهكار بود...از دستش نديد...چقدر دلم براي حميد لولايي تنگ شده بود...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میخواستم امشب پست تازه رو بذارم برای محسن نامجو...ولی امان از این گرفتاری...امان از این مشغله...امان از این ترم تابستونی...

اومدم که یه پست بذارم و برم...یه عکس تقدیم به پرزیدنت چی توز...

*از ترانه ي بچه ها؛ جواد يساري.


+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 1:1 توسط حامد |


شايد دو هفته اي از مرگ مايكل جكسن ميگذره،نبودم كه بنويسم و الا زودتر مینوشتم.یه کسی مثل مایکل ارزششو داره....

هيچ وقت طرفدارش نبودم اما به نظرم مرگ ِ غم انگيزي داشت. هر چقدر كه از پاپ و پاپ خوانها بدم بياد،پاپي كه مايكل ارائه ميداد و به طور كلي موسيقي و تصويرش تاثير ِ شگرفي داشت بر موسيقي ِ جهان. موسيقي پر انرژي و با هويتش(در عين پاپ بودن)رقص پاهاي هميشه بي قرارش،ويديو كليپهاي هميشه چشم گير و بديع آثارش و... همه و همه  تاثير ِ قوي اي بر موسيقي اي داشت و دارد كه اين سالها شنيده ايم و ميشنويم....مشخصا در ويديو كليپها ، اين مايكل بود كه با سليقه و نگاه خاصش سطح و كلاس ويديو كليپ را بالا و بالاتر برد...

مايكل هميشه سعي ميكرد زيباتر شودو چشم گيرتر.روي صحنه با رقص پاهايش بديع تر بماند و خارق العاده تر. در اين سالها پرفروشترين آلبوم و آلبومهاي موسيقي جهان را ارائه كرد.بهش گفتند "سلطان پاپ".در زندگي خصوصي اش چندين و چند بار به مشكل خورد.بعدش جرمهاي رقت انگيزي به پايش نوشتند.كمكهاي انساندوستانه ي زيادي كرد... و... اما با تمام اين بالا و پايينها، مبارزه ي نفس گير او با تنهايي،مايكل را از تنهايي در نياورد...مايكل تنها بود و تنها ماند.اما اشتباه نكنيد! تنهايي پيروز نشد! مايكل جهاني را از تنهايي درآورد...  

                      Michael Jackson

*جمله ی شیرین ِ مارتين اسكورسيزي بزرگ درباره ي مايكل...

پ.ن۱:بچه ها یه ذره میخوام سرعت رو تو این دور جدید وب نویسی ببرم بالا. در عین حال نمیخوام کامنتای شما این وسط دیده نشه...جواب کامنتای پست قبل رو تو خودش دادم...

پ.ن۲:اين متن رو هم مازيار تو كامنتاي پست قبل گذاشته كه به نظرم قشنگ اومد...البته من يه كم كوتاش كردم...كاملش رو خواستيد تو كامنتا بخونيد...

این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم .
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از انها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم.
این دیوانگیست...
که همه دستهای دوستی را که به سویمان دراز می شود به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.
این دیوانگست
که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از انها به ما خیانت شده است ...
به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچاراین دیوانگی ها نشویم...


+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 1:20 توسط حامد |


خب بي مقدمه بگم؛من برگشتم...دلايل اين مدت نبودنم و اينها هم بماند...

تغييرات وبلاگ رو هم كه ميبينيد...عنوان ِ جديد  No Apologies نام يكي از ترانه هاي استاد امينم ِ بزرگه كه تو بنر جديد از دستاشم استفاده شده...

از اينا كه بگذريم...مي رسيم به خبر داغ اين روزهاي اخير يعني حبس ِ تعزيري ِ محسن... :

محسن نامجو به 5 سال حبس تعزیری محكوم شد

حميد نامجو (برادر محسن)؛ دادگاه كی تشكيل شده؟ قاضی چه كسی بوده؟ ...

شيری در قفس يا قفسی در شير!  ...

 

فعلا صحبتها بماند...امشب فقط خواستم برگردم!


+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:59 توسط حامد |