پسر جوان تصميم گرفته بود خودش را بكشد. يك برج ِ بلندبالا را انتخاب كرده بود و حالا روي بام ِ برج بود.از طناب و تيغ و گلوله ميترسيد؛ اين بود كه پريدن از ارتفاع را براي خودكشي انتخاب كرده بود، از ارتفاع نميترسيد.
به ساعتش نگاه كرد،سه ِ ظهر بود؛اين موقع ِ خلوت را انتخاب كرده بود چون دوست داشت بعد از مرگش دقايقي را تنها روي آسفالت خيابان بخوابد؛اين پيش بيني ِ خوش بينانه اش بود.
هندزفري را از گوشش درآورد.از قبل فكر كرده بود به چند نفر زنگ بزند يا پيام بدهد كه بي خداحافظي نرفته باشد؛اما الان خودش هم نميدانست چطور يادش نبوده دو ماهي هست كه موبايلش تنها يك ام پي فور است! موبايل را گذاشت روي لبه ي بام،هندزفري را هم همينطور كنارش...
حالا ديگر موقعش بود،همين دو دقيقه هم بيخودي تلف كرده بود.همينطور كه رو به رو را نگاه ميكرد، پاي راستش را روي لبه ي بام گذاشت،پاي چپش را هم بالا آورد و در آخرين لحظه نگاهي به زير پايش انداخت، يك مورچه ديد. پايش را سريع كنار كشيد پاي راستش پيچ خورد و زودتر از آنكه خودش ميخواست سقوط كرد...
در راه آسوده و راضي بود، بر خلاف ِ اكثريت ِ نزديك به تماميت ِ افرادي كه اينطور خودكشي ميكنند و در لحظات آخر ِ معلق بودن در هوا و زمين به طور وحشتناكي احساس پشيماني ميكنند، او خرسند بود و حتي به اين هم فكر نميكرد كه يك مورچه ي تنها روي لبه ي بام ِ يك برج ِ بلندبالا چه كار ميكرد...
* * *
در تحقيقات ِ محققان در باب خودكشي از نوع پرش از ارتفاع موردي يافت شد كه برخلاف نود و نه درصد و نود و نه دهم درصد بقيه ي موارد، مغز مقتول در اخرين لحظات ِ حيات كوچكترين نشانه اي از پشيماني،اضطراب و غم نداشت و در كمال حيرت مملو از شادي و اميد و احساس ِ پيروزي بود (موردي كه اشتباه آزمايشگاهي تلقي شد.)
آهنگ وبلاگ اجرا نمیشد،گفتم براي تنوع هم كه شده اين اول سالي آهنگ رو عوض كنم. آهنگ جدید Viva_la_Vida از گروه cold play هست .بهترين گروه راك اين چند سال اخير كه تمام جوايز راك ِ مراسم اخير گرمي رو هم درو كرد.اين آهنگشون رو بدجوري دوست دارم...اميدوارم راحت اجرا شه...
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 11:55 توسط حامد



