بوي گند، بوي تنها موندن...

*عكس از خودم...(سیوش کنید میتونید با اندازه ی واقعی و درست ببینید...)
**سال نوتون هم مبارك!...
+ نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 1:8 توسط حامد
مثل هميشه بازم انگار يه قطعه ي موسيقي بايد حال و هوامو عوض كنه. يه راك مفرح و اكتيو كه ميشه يه پانك-راك محسوبش كرد كه نامجو با يه گروه ِ ايراني به نام "آتشباد" اجرا كرده(به عنوان خواننده ي مهمان در آلبوم مزرعه آرام) ... از اون كاراي انرژي زا و مثبته و نامجو مثل هميشه متفاوت از قبل!... يه تيكه شو داشته باشيد :منو ببين كه چقد باحالم...اينو پيپ ِ من خوب ميدونه...كرك و شيشه و اكس كدومه؟....من دارم پيپ ميكشم.... گرفتي نشستي تو خونه ...هيچ چي رو نميبيني تو دنيا... منو ببين كه چقد خوشحالم... چون كه دارم پيپ ميكشم...
پيپ؛ آهنگ ِ تازه از محسن نامجو :
MP3__128
Download
OGG__64
Download
WMA__32
Download

*منبع : کلوپ محسن نامجو
بي مقدمه شروع ميكنم؛چه جاي جالبي انتخاب كردي براي خودكشي دوشيزه! (چه واقعا دوشيزه باشي چه نه براي من يكي باكره ترين دختر عالمي!)زير ِ زمين در مترو. كه ميگويند خيلي شلوغ است و خلايق براي چپيدن ميان واگنهايش خودشان را جر ميدهند! براي عقب نماندن از ريتم زندگي ِ زيبايشان كه البته خودشان سگي ميخوانندش ميدوند كه البته خودشان سگدو ميخوانندش! چرا ميان چشمهاي خواب آلوده وخسته شان نديدي اين همه شوق زندگي را! نديدي چه طور به همين زندگي به قول خودشان سگي چسبيده اند و ولش نميكنند؟! اصلا نه بگذار جدي تر و بي كنايه بگويم؛آن يكي ها را چي؟ چرا آنها را نديدي؟!آنها كه اتفاقاكاملا از زندگيشان لذت ميبرند و رستگارند وپيروز! يعني آنجا يكي از اين پسرهاي خوشحال نبود كه به در و ديوار تكه ميندازند و خوشند تا تو را سر حال بياورد؟ از اين مهندسهاي كيف به دست،از اين دكترها از اين آدم حسابي ها نديدي كه هنوز هم دارند ميدوند باقي مانده ي اسكناسهاي بي صاحب دنيا را ببلعند به اين بهانه ي دروغ كه عاشق كارشان هستند؟ از اين دخترهاي زرنگ چادر ملي پوش نديدي كه توامان خر سوار ميشوند و خرما ميخورند،زيرزيركي ميخندند و از نجابت تقلبي شان احساس خوشبختي و رستگاري ميكنند؟؟ يكي مثل من نديدي كه تمام تنهايي و خستگي و بغضش را بريزد ميان گوشش و با هندزفري اش خالي اش كند ميان نت هاي شلوغ راك ؟لا مصب پس تو چي را ديدي؟ اين آدماي بي خيال را هم نديدي كه راست ميروند و راست مي آيند؟هيچ چيز را بي هيچ چيزشان نميگيرند و اتاقا سرشان هم بالاست؟از اين پسرهاي خوش محاسن(!) بسيجي نديدي كه تمام زندگيشان ريش است و تسبيح و عطر و انگشتر عقيق و "هر چي آقا بگه"؟از اينها كه از طفوليت بي سيم دستشان بوده و "مورد" ميگرفته اند؟ از شانست لابد از اين خبرنگارهاي تپل ِ ظاهرالصلاح سراغت نيامده تا تريبون آزادش را فرو كند در گلويت؟!يا از آن يكي رمانتيكهاي ماماني اش كه روي تصويرت با لحن نازي متن ادبي اش را بخواند؟ نديدي اين خيل جماعت عظيم را در اين جنگل آسفالت ِ پايتخت كه همگي به تعداد خودشان راه بلدند كه چطور خودشان را گول بزنند و لبخند بزنند؟ يعني نتوانستي هيچ جوري خودت را گول بزني؟هيچ جور با خودت كنار بيايي كه ميشود توي لجن هم پا گرفت؟ فرق تو وامثال تو(مثل آن پسر كه چند سال پيش خبرش آمد كه از روي ايستگاه قطار پريده و خودش را كوبيده به قطار و تكه تكه شده) با ما همين است انگار! اينكه شما نميتوانيد مثل ماها با لجن هم كنار بياييد به در و ديوار باج بدهيد و آخرش سرتان را بالا بگيريد كه ببينيد من ميان كثافت هم دوارم آورده ام! حالا بماند كه فقط خود ِ كثافت ميان كثافت دوام مي آورد!...بماند كه اينجا پر از آدمكهايست كه مثل كثافت چسبيد اند به سنگ توالت ِ بد رنگ ِ زندگيشان و عرضه ي سيفون كشيدن را ندارند! بماند كه اينجا ملت خوب خودشان را خر ميكنند،بماند كه خيلي ها حسرت يه ريزه شجاعت تو را دارند،كه شب و روز زندگي را فحش ميدهند و اما ولش نميكنند،بماند كه..... زياد وقتت را نگيرم.خوش باشي آن بالا،ميان ابرهاي تنهايي!...رهايي ات مبارك دوشيزه!...
*تو يه منبع ديگه سن خانوم رو ۱۸ ساله هم ديدم.منهتا ۱۵ ساله موثق تره...
چند شب پيش مراسم اسكار برگزار شد،با همه ي اون زر و برقاي هميشگيش.اما اين مراسم واسه من يه چيز تازه داشت.همون طور كه پيش بيني ميشد بعد از گلدن گلاب، اسكار مكمل مرد هم رسيد به هيث لجر خدابيامرز.بستگان هيث، والدين و خواهرش مجسمه ي طلايي رو از طرف دختر سه ساله ي هيث دريافت كردن.عكسا رو كه ميديدم حس عجيبي داشتم ،انگار كه كاملا حس ميكردم جاي يكي اون وسط خاليه انگار دلم تنگ شده باشه واسه كسي... و پدر هيث گفت : باید بگویم در میان چنین جمع شگفتانگیزی و در چنین صنعت شگفتانگیزی مایه مباهات است. ما میخواهیم از آکادمی که کار فوقالعاده پسرمان را درک کرد، از برادران وارنر و کریستوفر نولان برای اینکه اجازه بروز خلاقیت او را در ارائه و کشف کاراکتر دیوانه ژوکر داد تشکر کنیم." انگار كه با همه چيز كنار آمده بود اصلا برايش مهم نبود كه پسرش براي يه رل به فنا رفته.نميدونم؟!ميشد از اين صحبت و نقل قول يه يادداشت نوشت كه چقدر اون وريا كارشون درسته و فلان و بهمان...اما من ناراحتم؛عاشق شخصيت ژوكرم درست؛عاشق ِ سينمام درست؛ اما نميتونم قبول كنم بازيگر محبوبم واسه يه نقش خودشو اينجوري به نابودي بكشه و من لبخند بزنم...من غمگينم. و عجیبتر اینکه دلم براي هيث لجر تنگ شده!...


پ.ن:امشب يووه تو استامفورد بريج با چلسي بازي داره.بازم مثل هميشه ماييم و ساقهاي الكس دالپيه رو...چه ببريم چه ببازيم،چه آبكش كنيم چه بشيم؛ تا هميشه يووه!...
پ.ن۲:یه کلاغ ِ روسياه هوايي شده بره...





