1.امروز عصر با يكي از رفقا رفتم نمايشگاه كتاب،با چندرغاز اسكناس ته جيب براي مبادا! خبري نبود،نه كتاب تازه اي،نه چيز جالبي(!) و نه هيچي...عادي ِ عادي...يه كتاب خاطرات چه گوارا ميخواستم بخرم كه چيز تكي بود،از برخورد پيرمرد با رفيقم خوشم نيومد و نخريدم.يه غرفه بود كه جميعا پازل ميفروخت از آن پازلهاي غول پيكر،محو پازل بودم و به رفيقم ميگفتم:اين باب اينه كه بريزيش رو ميزت و مث اين بي دردا صبح تا شب بشيني بچينيش،كلي كلاسه! كه دختر فروشنده شروع كرد به توضيح:-"اين ششصد تكه اس اون يكيا كه زير دستتونه 1000تكه س و ..." قيمت رو كه فهميدم گفتم: پس براي همون پولدارا خوبه فعلا..." و جواب داد: "انشاا... بعدا" چيزي كه از چشماش ميباريد نه شيطنت بود،نه تظاهر؛ انسانيت بود و بس.انسانيت عجيبي كه مدتها بود نديده بودم........دست آخر براي اينكه به خودم نخندم سعي كردم تلاش كنم كه از يه كتابي خوشم بياد! يه رمان از اورهان پاموك و "قمارباز" ِ داستايفسكي،شد نتيجه ي تلاشم،ميبينيد.؟! بايد تلاش كني تا يه كتاب،دقيقا يه كتاب از داستايفسكي بزرگ پيدا كني،در حالي كه هر انتشاراتي مثلا ده جلد از كتاباي مختلف كوئيلو رو چيده روهم! حالا كوئيلو هيچي،از در و ديوار قورباغه قورت بده و پنير ميريزه و يه سري كامل از داستايفسكي يا كورت ونه گات نيست...نميدونم ملت ما چرا اينطورن؟! فقط چشمشون به دست همه.خدا نكنه يكي بيفته رو بورس...
2.بن ويت يكي از شخصيتهاي فيلم "قطار 10/3 به يوما" يه راهزن بي همه چيز بود كه هيچ كارواني از
دست گروه لعنتيش در امان نبود.با گروهش كاروانها رو لخت ميكرد و گاها" پيش ميومد كه اعضاي گروهش يه بدبختي رو هم بفرستن اون دنيا.اما خودش تا حالا هيشكي رو نكشته بود...روزگار همينطور با غارتگريهاي بن ميچرخيد تا اينكه بن ميفته چنگ قانون و چندتا مرد مامور ميشن تا اونو برسونن به قطار 10/3 به يوما... يكي از اين افراد مامور، يه پيرمرده وراج عوضيه كه قبلا از طرف بن زياد جيز شده، تو راه پيرمرد مدام وراجي ميكنه و به بن تيكه ميندازه،تا وقتي كه سوژه ي تيكه هاش ميرسه به پدر و مادر بن؛از پدر عياش بن كه هيچ وقت بالاسرش نبوده و مادرش كه تو يه كافه اونو سرگرم خوندن كتاب مقدس جا ميذاره ميگه و ميخنده،بن طاقت نمياره بغليشو ميزنه و اسلحه شو ميگيره و پيرمرد و ميفرسته ته دره و ميگه: "...تا بدوني حتي آدماي بد هم پدر مادراشونو دوست دارن"...
پ.ن1:نميدونم مثل بن ويت پدر و مادرمو دوست دارم يا نه؟! پدر و مادري كه خيلي بهتر از پدرمادر بن هستن...
پ.ن2:مازيار اگه اين اطرافي بازم يه ردي از خودت بذار رفيق!...دلمون تنگه!
توي اين هاگير و واگير ِ زندگي چرتكه اي و دو دوتا چهارتايي كه تموم دنيا رو زير اقيانوسش غرق كرده تا حتي كار به اونجا ميرسه كه تبليغ ميسازن كه دوتا بچه شيرخوره براي آينده شون دو دو تا چهارتا ميكنن چيزي كه داره نابود ميشه لذت بردن از لحظه و زندگي ِ واقعيه...
به اطرافت كه نگاه ميكني همه جا رو حساب و كتاب گرفته،همه جا رياضيه و خط كش و فيزيك.منظورم فقط برجا و ساختمونا و اتوبانا و اينا نيست كه اگه درست نگاه كني ميبيني همه ي اينا به هر حال يه ماهيت اصل دارن، منظورم خود ما آدماس؛ما آدما و روابطمون،ما آدما و رفتارمون،مراممون،تفكرمون و...
وقتي دوست داشتنهامون كمتر به خاطر همديگه س،به نظرم بايد بي خيال خيلي چيزها شد...اما تو اين بلبشو ميشه به يه چيز احترام گذاشت،به همون چيزي كه به هرحال يه ماهيت اصل داره:همين تكنولوژي ديوانه و افسارگسيخته كه به طرزي واقعا تخيلي(!) روياهايمان را ميارد جلوي چشممان...وقتي چيني ها استاديوم آشيانه پرنده را آنطور ديوانه وار زيبا ميسازند و افتاحيه اي آنچنان رويايي برگزار ميكنند-صحنه روشن شدن مشعل را كه ديديد؟- بايد به اين تكنولوژي كرنش كرد،حالا هر چقدر هم كه پشت صحنه ش را علوم كلافه كننده و رياضيات كهكشاني فرا گرفته باشد.هر طور كه حساب كني اين رياضي خيلي شريف تر از رياضي ِ عشقها و رابطه ها و تفكرات ماست....
پ.ن1: حالا كه اينها را نوشتم دلم بدجوري هواي آن پسركوچولوي شبيه سازي شده ي فيلم "هوش مصنوعي" ِ اسپيلبرگ را كرد...با آن پسر بدجوري ميشد رفاقت كرد!...آنهم از نوع پسرانه و شيشه اي ِ شيشه اي اش را...
پ.ن2:روي تيشرت يكي از رفقا نوشته بود: 5=2+2 ؛ پوشيدن همچين تيشرتي جدا" كه خوش سليقگي ست توي اين حال و احوال...
پ.ن3: جديدا ياد گرفتم جواب نظرا رو تو خود نظرا بدم!:دي ...حواستون باشه بيجواب نشين...(اعمال شده از پست قبل)
يه حس خوب تو اين تن وامونده پيدا نميشه،ديگه از خودمم خسته شدم،رفيقمم رفت...ديگه پرسه هاي شبانه اي هم در كار نيست...من موندم و تنهاييا و خستگيا...من موندم تمام اين ملال لعنتي...تمام اين زندگي كوفتي...تمام اين زهرمار...تمام اين زندون انفرادي كثيف...هر چند صدا هست همچنان!
توي اين شرايط، غزل حافظ و فالي كه گرفتم هنوز تو گوشم زنگ ميزنه: "عاشق شو ارنه روزي كار جهان سرآيد..." آخه عاشق چي؟ كي؟ تو كه ميگن كارت خيلي درست بوده، دور و برت شلوغ بوده ماشاالله! از عشق اين و اون رسيدي به عشق خدا...رسيدي به ملكوت اعلي! الانم لابد ملائكه دارن بادت ميزنن! بگو، آخه من كجا؟؟عشق كجا؟؟!! من عاشق بنده ي خداشم نميتونم بشم...من از كرگدنم كرگدن ترم...* ميفهمي؟؟ نه؛ تو كتت نميره، ميدونم؛...تو روزگار گل و بلبل تو كرگدن رو چه راهيه؟؟ بببينم تو اصلا كرگدن ديدي؟؟ جز گل و بلبل و پروانه و "دختركان از جامه پيدا" و امثالهم(!) چيز ديگه اي ديدي؟!
خصوصي به محمدرضا؛ رفيقم: رفيق تو كه ديگه بهتر از همه ميدونستي من كللهم از تموم اين دنيا يه رفاقت و دوست دارم و يه كاكائوجات(!) و يه عالمه دختركوچولوي غريبه رو! چرا همينطور گند زدي به اصليترينش؟! تو تموم زندگي چندباري كه احساس كردم خدا رو از ته دل دوست دارم به خاطر تو بود،به خاطر اينكه مثلا تو رو سر رام گذاشت و... . حالا ميبينم كه نه؛ اينجورام نبوده، اون دوست داشتنا هم بيخود بوده...همه چي براي يه حالگيري بزرگ آماده ميشده!...خانوادگي اسباب اثاثيه رو كول كردين رفتين تهران كه گنده تر شين؟!...ميدونم وضعتون چي بود؟ ميدونم از ما زير خطترين...ولي تو كه ميتونستي بموني،درستم اينجا ميخوندي بالاخره يه جوري...شب آخر گفتي كه من از تو بيشتر فلان به فلانم شده...نميدونم شايدم راست ميگي...ديگه به چي بنازي؟؟ نه واقعا ما ديگه به چيمون بنازيم؟؟!! لابد ميخواي به خوشگليت بنازي؟!...عقده وحسرت رفقا رو يادته وقتي هر جا و هر موقع مارو با هم ميديدن...هميشه با هم...هميشه پشت هم...هميشه مثل هم...يادته وقتي به توطئه هاشون واسه دعواي ما ميخنديديم به ريششون...يادته وقتي بيژن رضايي جغله بهت گفته بود حامد گفته با خواهرت فلان و بهمان،بهش گفتي خب راست گفته ديگه! بعد سر كلاس داد زدي كه اگه حامد اين حرفو زده راست گفته.من خودم دقيقا خبر ندارم! چقد خنديديم...حالا ميخواي با كي رفاقت كني؟...با كي ميخواي تا ته تهش بري؟ تا ته جهنم...تا ته كثافت...تا ته عشق؟؟
من ديگه ساعت 12 شب زمستون زير 30 درجه به كي زنگ بزنم كه بيا بيرون بچرخيم،يه ذره حالم جا بياد؟! با كي كل بلوار و سعيديه و هنرستان و بوعلي و دانشگا رو تو سرماي زير 40 وقتي سگم تو خيابونا پا نميزنه پرسه بزنم؟! فك كردي به اينا اصلا؟! شب آخر گفتي :" فك كنم توپترين لحظه هاي عمرمون با هم بوده نه؟" گفتم:" آره فعلا!" خنديدي گفتي:چطور مگه؟ گفتم: "سارا رو هنوز يادم نرفته چطور واسه ش لاو ميتركوندي." گفتي: "خب مگه تو واسه فلاني منو گرد نكردي؟!"..حالا بيا و ثابت كن اگه پاي شاختر از اونش هم وسط باشه تو يكي رو گرد نميكنم...تهش هم باز به اين نتيجه رسيديم كه ما كجا و لاو كجا؟!...ما كه حوصله ي ناز خودمونم نداريم چه برسه...يادته كه هر رابطه اي كه ميريختيم يه هفته بيشتر نميشد...سينماهه رو يادته؟! چهارتايي با اون حسابداريا رفتيم تو جدا نشستيم...طرف من ميگفت: پس واسه چي مارو آوردين؟! گفتي:" پول بليت!"...سردي و بي حوصلگيمون نتيجه ش شد اين...حالا ديگه واقعا حوصله ي هيچكي جز همديگه رو نداريم...
زياد دارم حرف ميزنم،بالاخره بازم همديگه رو ميبينيم ديگه...شايد! تازه اصلا نميدونم اينا رو ميخوني يا نه؟ تو كه اينترنت باز نيستي...كه اگه بودي يه ايميل داشتي...شايدم چون ميدونم هيچ وقت نميخوني دارم مينويسم اينطور راحت! كه ما هيچ وقت تو روي هم نميزديم...تاخير توي قرارا كه يادته؟ احمقانه بود يه ساعت همديگرو قال ميذاشتيم،اون يكي به هيچيش نميگرفت...
خيلي چيزا ميخواستم بگم رفيق! اما خب اينچا وبلاگه؛ با همين چيزايي هم كه گفتم يه ذره آبرويي كه داشتمم رفت...بقيه اش بماند! خلاصه كه بازم از يه جاي ديگه چيز خورديم دوتايي! مثل تموم سرخوردگيهاي ديگه مون... فعلا كه سهممون فقط يه يادش به خيره و بس..پس ياد تموم اون رفاقتا،عشقا،پرسه ها،خنده ها،بغضا،خوشيا،ديوونگيا،رذالتاو...به خير!
ميدونم الان The end جيم موريسون شده آهنگ تاپت...منم الان دارم اونو گوش ميدم:
This Is The End, Beautiful Friend
.
This Is The End, My Only Friend
.
The End … The End ……END!

"خوره"؛ آقايان فيلسوف اين اسمو روش گذاشتن.چيزي كه ميره تو وجودت،هي اذيتت ميكنه،رنجت ميده و نميتوني از شرش خلاص شي...يه چيزي مثل عقده اما شايد شرافتمندانه تر...چيزي كه شايد هيچ وقت بيرون نريزه، عقده كه ميدونيد هر آن ممكنه بزنه بيرون...
ديشب كه با خوره م خلوت كرده بودم Mp4 يكي از رفقاي خوش سليقه-يا بهتر بگم هم سليقه!- دستم بود...سه تا غالگيري توپ توش بود اول موسيقي جاودان سريال شرلوك هلمز ساخت بي بي سي...بعد موزيك اول سريال شمال60 كه اگه يادتون باشه يكي از معدود نقاط روشن تلويزيون نوجوانيهايمان بود...
و سوم يه هيپ هاپ ملايم از فيوجز(Fugees)آهنگي كه نميدونم كي و كجا گوش داده بودم و بعد از دست داده بودمش...فيوجز يه گروه هيپ هاپ سه نفره بود كه از يه دختر- lauryn hill -و دو پسر-Wyclef jean / Plef / جوانيهايمان بود!قت بيرون ras Micheal - تشكيل شده بود...گروهي كه از هم پاشيد.(انتظار ندارم بشناسيدشون! اين از نشناختن اسكورپيون خيلي خيلي موجه تره!)
لاورن يه جورايي برگ برنده ي كاراي اين گروهه...صداي محشري داره اين دختر! صدايي كه انگار يه جور رنج و خستگي توشه.رنجي كه انگار قراره با بيخيالي تسكين پيدا ميكنه...مثل خود من...مثل رفقام.مثل نسل 68 -67- 67....
رپ و هيپ هاپ يه جاهايي بدجوري به آدم حال ميدن...خوب تنهايي آدم رو پر ميكنن...كسايكه رپ رو مسخره ميكنن و كوچيك نشون ميدن يقين بدونيد كلا چيزي نميدونند و احتمالا تمام رپايي كه گوش دادن خلاصه ميشه به رپراي خوشحال خودمون و حداكثر چند آهنگ تاپ و چيپ امينم و فيفتي سنت و...اتفاقا تو اين پست فهرست 100 آهنگ برتر تارخ رپ و هيپ هاپ رو هم ميذارم محض اطلاع رفقا:اینجا...تو فهرست از لاورن هم به صورت انفرادي آهنگ Doo Wopش هست...ااز فيوجز هم Fu-Gee-La هست...از پابليك انمي و توپاك و امينم و دره و ...هم هر كدوم 2-3 تايي هست... صدر فهرست هم از آن گروه تكرار ناشدنيه The Sugarhill Gang است.
اماKilling me softly يكي از اون هيپ هاپاييه كه ارزش شنيدن داره...لاورن تو اين آهنگ فوق العاده س،يه جاش يه تك خوني معركه داره كه هزاربار ميشه گوش دادش و لذت برد...تكسشو تا جايي كه يادمه مينوسم....:
Strumming dub plates with our fingers
Killing a sound boy with this sound
Killing a sound boy with this sound
Taking sound boys’ lives with this dub
Killing him softly with this sound
I heard he sang a good song, I heard he had a style
And so I came to see him and listen for a while.
And there he was this young boy, stranger to my eyes
I felt he found my letters and read each one out loud.
I prayed that he would finish
Strumming dub plates with our fingers
Killing a sound boy with this sound
Killing a sound boy with this sound
Taking sound boys’ lives with this dub
Killing him softly with this sound…
پايه شدين با يه سرچ لينكش رو تو وبلاگاي فارسي هم پيدا ميكنيد...
پ.ن1: "كوچه ي رنگي" آلبوم جديد نوش آفرين رو امروز گوش ميدادم...بد نيست...صداي نوش آفرين رو دوست دارم...يه جورايي برام خاطره داره انگار... يادمه داداشم يكي از آلبوماشو خيلي گوش ميداد...خلاصه تا يه جاهايي دوستش دارم...شايد به خاطر شين گفتنهاي خاصش...ضمنا بين خواننده هاي زن هم متفاوتره نسبتا...تو آلبوم جديدش هم سه چهارتا كار خوب داره...خود كوچه ي رنگي و راس ساعت ستاره و يا علي كه جسورانه اجرا شده..."كي شده عاشق" هم ملودي جالبي داره به علاوه ي يه اجراي خوب... رفقا شيش و هشت جنايت نيست...ميشه گوش كرد و لذت برد!
پ.ن2: مجموعه داستان جديد جومپا ليري- خاك غريب- جايزه ي "فرانك اوكارنر" گرانترين جايزه ي داستان كوتاه جهان رو برده...اميرمهدي حقيقت هم در حال ترجمه س...قبلا از ليري نوشتم يادتونه؟
پ.ن3: دقت كردين پست امروز چقدر زنانه شد؟!
پيش از شروع: نظرا هر چي بود، ذوقمو كور نكرد.اما به اين نتيجه رسيدم كه بحث رگبار رو تو همين پست تمومش كنم!
خب به ترتيب آهنگاي آلبوم مي رسيم به دلتنگي،كه قبلا هم نظرمو راجعش گفتم.مريم تو نظرا گفته بود دوستش داره.رفقاي ديگه م هم كم و بيش مشكلي باهاش ندارن.اما من كلا با اينطور استفاده ي مليحانه از گيتار الكتريك حال نميكنم،مخصوصا روي صداي مهيج سياوش! البته منظورم اين نيست كه گيتارالكتريك هميشه بايد وحشي و عصبي باشه كما اينكه استفاده ي بي خيالانه ي اين ساز در آهنگ چوبخط دوست داشتنيست.اما استفاده ي آنگونه از گيتارالكتريك روي يك ريتم تند با تم مليح به نظرم كم سليقگيست!(استفاده ي عالي از اين ساز را در كارهاي سياوش با اروين يا حتي در آهنگ پنجره از آلبوم روزهاي بي خاطره با الن جي را به ياد بياوريد) ضمنا شعر كار هم ميلنگد،فكر نميكنم آسوده و آسمون قافيه ي خوبي را رقم بزنند!
چوبخط استفاده ي خوب سياوش از شعر يغماست با آهنگي كه به كارهاي كانتري امريكاي شمالي پهلو ميزند.با اجراي متفاوت سياوش.نوع خوانش سياوش روي كلمات: خط / قرن / اسيري جلب نظر ميكند.به كلمات نگاه كنيد،آنگونه خواندنشان هوشمندانه نيست؟؟!!
گل من تم قشنگي دارد.و از آنهاي كارهاي آلبوم است كه بيشتر بوي سياوش ميدهد..مخصوصا آنجا كه ميخواند: غزل و قافيه بي تو همه رنگ انتظاره...اينهمه شعر و ترانه همه بي عطر و بهاره.به هر حال داريم سياوش گوش ميدهيم و به اينجاي آهنگ كه ميرسم ناچاريم چشمانمان را ببنديم و بشنويم فقط!
اما پرنده ي مهاجر كاري كه ظاهرا خود سياوش- مثل من- از بقيه كارها بيشتر دوست دارد:دي... يك اسلوي معركه!با ترانه اي عحيب محشر از احسان ياوراني كه تا حالا هيچوقت باهاش اينطور حال نكرده بودم.تنظيم رامون هم همينكه اضافه كاري بيخود ندارد خوب است.و سياوش كه انگار با ترانه خوب اخت شده اجراي دلنشيني دارد...
اما خداجون و تنظيمي كه برجكمان را هدف ميگيرد! تنظيمي بي ظرافت كه اصلا در سطح كارهاي سياوش نيست.با ترانه اي از يغما كه سياوش تا آنجا كه توانسته سر و تهش را زده.اصل اين ترانه خيلي گيراتر و منطقي تر(!) است.و يغما بعد از كلي شكرگزاريهاي ديگر به سبك همين ترانه تازه به:"آخ كه شكرت اي خدا واسه جهان به اين بدي..." ميرسد و... البته بايد در نظر داشته باشيم كه ملودي گذاشتن روي چنين كلامي هم كار هر كسي نيست.
"تو بارون كه رفتي..." يك عاشقانه ي نجيب ِ دوست داشتني به سبك كارهاي قديم سياوش است كه نميتوان دوستش نداشت: "هنوز وقتي بارون تو كوچه ميباره...دلم غصه داره دلم بيقراره..." رامون هم خوب است انصافا!
"دنبال خودت نگرد" با ترانه ي محشر ديگري از يغما،كاري كه سياوش در كنسرتهاي سالهاي اخير مرتبا اجرا ميكرد...نميدانم ولي انگار اين كار به سختي(!) ساخته شده!... البته نتيجه قابل قبول است...
پ.ن 1 (مهم!): سياوش بازها حتما ِ حتما به سايت هوادارن سياوش با آدرس جديد فيلترنشده ي: siavash-music.muslimblog.ir سر بزنند كه در پستهاي اخير- دو سه پست قبليش هم بگرديد- مصاحبه هاي فوق معركه اي از سياوش گذاشته كه واقعا ارزش خوندن داره...حرفهاي جالبي از سياوش تو اين مصاحبه ها زده شده...درباره ي موضوعاتي مثل نوجواني سياوش...تحصيلاتش و اينكه از جامعه سلطنتی هنر كارشناسي ارشد آهنگسازي و تنظيم جاز گرفته و بين 5200 نفر شاگرد دوم بوده...نظر مثبتش درباره ي سروش هيچكس و جالبتر درباره محسن چاووشي و تماسي كه باهاش داشته و ابراز علاقه اش براي همكاري... و..............
پ.ن2: باز هم حتما درباره ي آهنگا نظر خودتونو بگيد...آهنگ محبوبتون از آلبوم جديد هم فراموش نشود!
پ.ن3: درباره ي خسرو شكيبايي عزيز ميخواستم بنويسم..... هر كاري كردم نتونستم...هنوز هم باور نميكنم مرده!
* از ترانه ي پرنده مهاجر


