1.واقعا بعضی وقتا آپ کردن وبلاگ جه قدر سخت میشه...با وجود اینکه این چند وقته خیلی دوست داشتم چیزی بنویسم و اتفاقا سوژه هم کم نبود.ولی نمیدونم چرا نمیشد.گرفتاری و مشغله هم هستا ولی بعضی اوقات یه چیز دیگه هم هست.
باید حسش هم باشه.
2.دیشب با بچه های هنرستان دور هم جمع شده بودیم.به یاد آون دو سال رویایی، یه تویوپ سواری اساسی هم کردیم.جای شما خالی.تو هوای 23- که البته هواشناسی اینو میگه و الا هوای همدان منفی تر از این حرفاست.![]()
امسال خدا روشکر مثل آدم تفریحمون رو کردیم.این یه واقعیته که همه مون محافظه کار شدیم.یه سال دوری از هم کار خودشو کرده ،دیگه از اون شر و شور ها و دیوونگیا خبری نبود. تویوپ سواری ِ پارسال کم مونده ما رو بفرسته اون دنیا.دیوونگی یکی از بچه ها باعث شد تویوپ کله کنه و هفت نفر بریم رو آسمون.من با گردن اومدم زمین.بیست سانت بالاتر از سرم یه تخته سنگ بود!![]()
3.میبینید برف و سرما چطور گند زده به زندگی شهری؟ چقدر حال میکنم میبینم همه چی مختل شده.همه جا تعطیل. همه کارا مونده.با این همه دبدبه و کبکبه مون جلو این برف و سرما بلانسبت شما هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم.
4.افشین قطبی میگفت:«تو اون استادیوم و اون هوا آث میلان هم به پاس میباخت.» هوا اون روز فقط 7- بود.خدایی 7- درجه هم چاییدن داره؟![]()
پ.ن1: داشتم دنبال عکس میگشتم از والکین.تو سرچهای یاهو یه عکس خیلی خوشگل پیدا کردم.با شوق و ذوق سایت رو باز کردم:"مشترک گرامی دسترسی به این سایت..." تا کی باید اینجور موقعها جبر جغرافیایی نامجو رو زیر لب زمزمه کنم:" این که زاده ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی..."
پ.ن2:همشهری جوان 3 ساله شد.جای نویسندهایی که رفتن خالی:سیامک رحمانی،مجید رئوفی و...
پ.ن3:کافه رویا هم آپ شد.
*دیالوگ والکین در خم جاده.


